بایگانی برچسب: عشق

اسمش را گذاشتیم امید

توسط نیکوکاریدر 1399-05-09

داستان نیکوکاری اول: یخچالی به نام امید… سلام، بابا که فوت کرد، مادرم با چشم‌های اشکبار و دلی پر از غصه، می‌گفت که بابا وصیت کرده به جای مراسم‌های متعدد، فقط یک مراسم جمع‌وجور برای اطلاع‌رسانی به اقوام برگزار کنیم و هزینه‌ای که برای مابقی مراسم‌ها در نظر داریم، بگذاریم برای امور خیریه. خدابیامرز، به […]

این موجودات سر به فلک کشیده‌ی سر به زیر…

توسط کشاورزیدر 1399-05-09

سلام امروز که از خونه بیرون زدم و چند قدمی توی «کوچه‌های بدون درخت شهرمون» قدم زدم تا به ماشینم برسم و راهی باغ زیتون بشم، با خودم فکر کردم که رویش گیاهان، بالأخص تبدیل شاخه خشک به برگ‌های سبز و تبدیل شکوفه‌های لطیف به میوه‌های درشت روی شاخه‌های درخت، یکی از مظاهر قدرت خداوند […]

قلمه کجای این دنیاست و می خواد چیکار کنه؟

توسط استارتاپدر 1399-04-27

سلام، خب! بعد از کلی حاشیه رفتن و داستان‌سرایی و مفهوم‌بافی! وقتش رسیده که بریم سر اصل مطلب. اصل مطلب چیه؟ این که ما به شما بگیم کی هستیم و چی هستیم و قراره چه کار بکنیم. بسم الله. ما یه مشت جوون هستیم که به 1. فناوری اطلاعات، 2. کشاورزی، 3. محیط زیست، 4. […]

اولین نور امیدی که به قلمه تابید…

توسط استارتاپدر 1399-03-27

سلام، اگه بهت بگن توی یه قرعه‌کشی، فقط 0.6 درصد (بله، یعنی تقریبا نصف یک درصد!!!) شانس موفقیت وجود داره و البته به عنوان ورودیه‌ی شرکت توی قرعه‌کشی، باید یک سال از عمرت رو در کنار کلی پول هم بدی و اگر برنده نشی باید از همه‌ی چیزایی که پای این موضوع گذاشتی بگذری، آیا […]

از جوهر این قلم، جوانه روییده…

توسط استارتاپدر 1399-02-27

سلام، شما رو نمی‌دونم، اما ۹۹ درصد آدما رنگ سبز رو دوست دارن. آخه هرچی سبزی و سرسبزی توی دنیاست، مثل ما آدما از خاک بر اومده. به همین خاطر، دوست داشتیم توی لوگوی قلمه حتما رنگ سبز وجود داشته باشه. از طرف دیگه، چون قلمه از یه ذهن خلاق رشد پیدا کرد و شد […]

روز تولد یک رویا…

توسط استارتاپدر 1399-01-27

سلام؛ ما روز بیست و هفتم فروردین 1399 تو دل رویاهامون یه جوانه کاشتیم و اینجا قراره یه روز، جنگل سرسبزی بشه که صدای خنده‌ی بچه‌ها توش بپیچه. اگر تو هم می‌خوای توی ساختن این رویا با ما شریک بشی، فقط کافیه همراه قلمه باشی و با مهربونی ازش مراقبت و حمایت کنی. به زودی […]

    سبد خرید